در این روزها


در این روزهایی که کسی را به کسی کاری نیست

در این روزهای که دیگر دارایی نیست که به سارا انار بدهد

من

دلم را خوش کرده ام به همان فنجان چایی که در دستانت است

کنار پنجره ایستاده ای همان پنجره ی بخار گرفته

یک دستت فنجان

دست دیگرت در جیب

چقدر شاعرانه ایستاده ای

دلم را میبری

کاش میتوانستم کنارت بایستم

اما نه نمیشود

حیف تو نیست من کنارت باشم؟

کاش از پشت آن پنجره چشم های سیاهم را میدیدی

تو را آرزو میکنم...

ای بهترین

برای لحظه ای کوتاه

برای من باش


امضاء:ملیحه کی پور

۱۸:۱۴

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan