باید بنویسم

جلوی آینه ایستاده ام موهایم پریشان شده است .باز تو موهاتو افشون کردی؟اینو رهای تو آینه پرسید منه درون منه چه می شود کرد مردشور برده فضوله به همه چیه من کار داره بدون تغییر در وضع آشفته ی موهایم از جلوی چشمان آینه خفه میشم روی زمین ولو می شوم دست هایم را میگذارم زیر چانه ام دلم میخواهد فکر کنم و در ترافیک واژه هایم گیر کنم و پشت چراغ قرمز قانون هی بوق بزنم خاک تو سرت با این فکر کردن مردم تو خیالشون شوور میکنن تو پشت چراغ قرمز بودن آخر توهمته به پشت سرم نگاه میکنم بله خود فضول خانمشه رها منه درون منه توی آینه محلش نمیگذارم انگشتانم را در هم قفل میکنم و در یک حرکت قلنجشان را میشکنم آخیش چه کیفی داد همیشه وقتی کیف می آید سراغم پشت سرش هم شعر می آید آن هم نو تازه تر از هر غزل

***

باید بنویسم

نکند پر بزند از سر من

واژه ی بی ساز صدا

نکند کور شود

ذوق من ازدوری تو

باید بنویسم

که دلم تاب ندارد

که قرار لب حوض

پای من افتاده به خاک

باید بنویسم

که هنوز سیب دندان زده ات

روی زمین جا مانده

باید بنویسم

امضا:ملیحه کی پور

۰۱:۳۱

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan