نگرانم

در یک روز زمستانی

می روی تا تماشایش کنی تا بگویی من هم ...به جمعیت اطرافت نگاه میکنی همه برای او آمده اند وقتی رو صحنه روبه رویت حاضر میشود همه را میبیند حتی تورا نگاه های گاه و بی گاهش را توجهش را روی خودت احساس میکنی "چه معنی میده یه پسر زل بزنه به دختر مردم؟مگه خودش خواهر مادر نداره؟" حالا یازده ماه از آن دیدار می گذرد و تو گیر کرده ایی در آن نگاه های گاه و بی گاه در آن توجه "خاک برسر بی جنبت شاید به تو نگاه نکرده حالا نگاه کرده باشه تو باید قلبت با اون نگاه stop کنه؟"

 گفتنش آسان نیست بارها خواسته ای بنویسی بنویسی تا بداند اما بداند که چه؟ روزی هزار بار وبلاگ شخصی اش را باز می کنی تا نکند او پست جدید بگذارد و تو دیر بروی بخوانی اش دلت میخواهد اولین نفری باشی که برایش یادداشت میگذاری ...برایش مینویسی آنقدر غرق در نوشتن میشوی که...اما باز مثل همیشه در دل می گویی"چه معنی میده من اول کامنت بذارم بذار از صد تا که گذشت بعد... "و انگشتت می رود روی دیلیت و تمام ...فردا که می شود باز صحنه برایت تکرار میشود باز می نویسی تا بداند اما یک فکر مانع از ثبت یادداشتت میشود با خود می گویی فراموش نکن تو دختری تو محکوم شده ایی که نگویی که زشت است که غرور دخترانه ات چه می شود؟

وباز هم دیلیت و نگفتن

چقدر دلت میخواهد پا بگذاری روی غرورت چقدر دلت میخواهد محکوم نباشی

صدای وجدانت از درون آینه به گوش می رسد "چه صدای گوش خراشی"چند وقته تو خودت نیومدی فکر کنم فیلتر شدی 

باید بروم درون خودم 

تا یک ماه دیگر شاید برگردم 

***

تا باد

که باشد

که به گوشت برساند

از حبسِ نفس

تاب ندارم

نگرانم....نگرانم

امضا:ملیحه کی پور

۰۴:۵۰

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan