ای بی آینه شود این خانه

 هی می خواهی دست و پای حواست را جمع کنی که جلو راه ملت را نگیرد اما مگر میشود؟ هی میروی جلوی آینه زل میزنی به رهای درونش او هم از تو بی شرم تر زل میزند درون چشمانت فیس تو فیس دلت میخواهد سرش داد بزنی دلت میخواهد انتقامت را از او بگیری"دلت غلط میکنه دختره ی..." تا کی دست و پای حواسم در خانه ی تو باشند ؟خب بی انصاف قطعشان نمیکنی لااقل حواست را به خانه ام بیاور...

***

دلت

دریاچه ی خون است

ای من

بیا با موج ها دمساز گردیم

بیا راه تمام

جوی ها را به منزلگاه

قدیسان ببندیم...

امضا:ملیحه کی پور


پ.ن :

دل که کوچیک و بزرگ ندارد وقتی می سوزد خب می سوزد دیگر دلم سوخته شاید دلیلش را خیلی ها بدانند شاید مسخره و خنده دار باشد وقتی دلم می سوزد سخت خنک می شود میرم  تا مدت ها میروم شاید دیگر برنگردم اما اینجا هنوز پابرجاست

شاید مغزمان یه مرگش شد و رفتنی شدیم شاید خواستند تکه تکه مان کنند قلب و کلیه و ریه و کبد و هرچه را که خواستند ببرند حلالشان شاید منکه رفتم دو نفر برگردند کنار هم شما دعایشان کنید دعایم کنید


۰۴:۵۲

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan