پاییز را تنبیه کن

اینکه خیلی خوب است می نویسم خیلی خوب است ؛اما این ها همه شان یک جور تمرین است برای بعدها, همان بعدهایی که نباید کم بیاورم مثلاً میدانم باید بیشتر مطالعه کنم بیشتر فکر کنم و هی بیشتر و بیشتر... همینطور ردیف کنم کنار هم اینطوری بیشتر هم خوب میشود .

اما, امان از روزی که اعصابم بشود محل عبور و مروریک سری بوووووق آن وقت است که دیگر مغز بیچاره ام از کار میافتد و تمام کلمات که نه بعضی هایشان را اشتباه پردازش میکند برای به زبان آوردن یا نوشتن اصلا بگذار یک مثلا برایت بگویم:

مثلا رگ اعصابم گره میخورد به شریان های نیمه غربیه نمیدانم چی چی و باعث میشود چنین جمله ای را به زبان بیاورم؛

خوابم میاد ولی نمیبره...

سردم نیست ولی سرما رو حس میکنم...

گویا در یک آن مغزم فشرده میشود و قدرت امپراطوری اش را میگذارد روی دگمه ی (هر غلطی دلت میخواد بکن

اما من هیچ وقت هیچی غلطی نمیکنم و احساس میکنم دیگر انگیزه ای برای شعر گفتن یا شاید هم شرو ور گفتن ندارم

پ. ن:

پیغمبر اشعار من

جای تو خالیست

پاییز را تنبیه کن باران بهاریست

امضاء: ملیحه کی پور

پ.ن ۲:


من بابای بابامو ندیدم بابابزرگم کفاش بوده بابا میگه  روز عاشورا از دنیا میره یعنی‌یه روز مثل امروز که واردش شدیم 

خدا رحمتت کنه 

می بوسمت آقاجون ازهمین دور...

۰۴:۳۳

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan