اتاق مهمانی ها


کیمیا امشب برایم سرشار از نوستالژی های کودکانه بود روزهایی که نه عالی اما بد نمیگذشت لااقل عید نوروزهایش ...یادش بخیر آن خانه ی هفتادوهشت متری جنوبی ته آن کوچه ی بن بست همان خانه ی قدیمی مان که فقط یک اتاق دوازده متری و یک حال به شکل حرف ال داشت باورت میشود دلم حتی برای زیر زمین‌شش متری اش تنگ شده کلی‌ازآنجا خاطره دارم میدانی چه روزهایی را‌ آن پایین‌برای رهایی از سر و صداها درس خواندم؟میدانی تمام مسائل ریاضی را با گچ‌روی در آهنی قدیمی اش تمرین میکردم؟ آااخ هنوز بوی خوشه آن یک‌اتاقمان‌را حس میکنم اسمش‌را گذاشته بودیم اتاق مهمانی تمیز تمیز بود مرتب عیدهای نوروز مادر یک سفره کوچک وسط گل قالی اش میانداخت و رویش را با ظرف پر از میوه که معمولا سیب و‌پرتقال و خیار بود و شیرینی زبان و کشمشی و از آن شکلات ها که پوستشان‌یا آبی بود یا سبز یا قرمز از همان ها که کره ای بود تزیین میکرد البته اینور آنورش هم هفت سین پیدا بود و پیش دستی های آماده برای مهمان های سر زده وظرف لبریز از آجیل ...مادر از دست ما در آن اتاق را قفل میکرد و کلیدش را مخفی اما نمیدانست ملیحه جایش را میداند ...در اتاق را باز میکردم اول نفس عمیق میکشیدم آخر فضای اتاق پر از عطر میوه وشیرینی میشد وای نمیدانی من هنوز هم عاشق بادم های آجیلم از هر چه که درون سفره بود برمیداشتم و از اتاق فرار میکردم...

شا ید تو هم از این خاطرات خوشمزه داشته‌ای گل گندمم شاید

۰۰:۲۱

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan