ساعت درست از نیمه شب رد شد

ساعت درست نیمه شب است که شروع به نوشتن کرده ام

توفکر کن دیوانه شده ام اما من واقعا نوشتن در این ساعات را دوست دارم آرامشی که در این لحظات بر فضای اطرافم حاکم است جان می دهد برای نوشتن ...هوم :) قشنگ میدانم که تو گل گندمم از اینجا و تمام نوشته هایم بی خبر هستی اما نمیدانم چرا گاهی ...مسخره است حس میکنم که وقتی من نبوده ام آمده ای اینجا‌ ،آن وقت خیلی خجالت میکشم که ای وای چرت وپرت هایم را خوانده ای و آبرویم رفته است ...

 

ساعت درست از نیمه شب رد شد،کتری رو روشن می کنم بازم

بی فایده س شبزنده داریهام،من با نبود تو نمی سازم

.

گفتن برانکه بی خیالت شم،باید شلوغ شه دور و اطرافم

کاموا خریدم خوش بشم اما،دارم برا تو شااال می بافم

.

حق با توعه من روی اعصابم،یه دختر لجباز دیوونه

اونکه به قدری فانتزیش بالاس،هیچی رو ناممکن نمیدونه

.

که ساق دست و روسریش حتما،همرنگ بندای کتوونیشه

اونقد میخنده توو خیابون که،مردم میگن از رو جوونیشه

.

رفتی ندیدی حال من خوش نیس،رفتی نفهمیدی چقدر خستم

دنیا داره برعکس میچرخه،من پای حرفای توعم هستم

.

لعنت به اونکه از بد تقدیر،باچشم شورش ما رو بدبخ کرد

لعنت به این فکرای آشفته,چاییم دوباره امشبم یخ کرد


(نفیسه سادات موسوی)

۰۰:۰۰

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan