نیستی ببینی

هی دلم میخواهدیک دل سیر بنویسم اما نمیشود نمیتوانم کلمات را کنار هم بچینم انگار مغزم 

یخ بستهاست یا اینکه واژه هایم رو به موت اند؛این شب ها دوباره تپش های قلببمتندتر شده ...

نه،نترس راه آرام کردنش را یاد گرفته ام فقط کافیست دست راستم را آرام بگذارمروی نیمه ی

غربی بدنم و تورا صدا بزنم...

صدابزنم...صدا،صدا...آرام میشوم 

صدا...آهای گل گندمم با توام تویی که نیستی و این اراجیفم را نمیخوانی؛لعنتی من عاشق صدایت 

هستم...بوی گندم میدهد ...

خوشمزه اس مثل قیمه بادمجان های خودم



۰۰:۰۰

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan