تمام ِ نا تمام ِ من

میگذرد درست ، آرام ، روان لحظات و ثانیه های این روزهای من ... اما امان از شب هایش آشوبی است که نمیدانی ... صبوری میکنم یعنی سعی میکنم صبوری کنم تمام درد این فاصله ی بینمان را ،تنفرت از من را «تو ازمن بدت می آید گل گندمم مگر نه؟» من نا آرام هستم آن هم فقط برای تو گل گندمم

ملیحه می رنجد ، نفس هایش به شماره میافتد ، تپش قلب میگیرد و ضربان قلبش به هزار میرسد وقتی احساس میکند که فراموش شده است

...

تمامِ ناتمامِ من

«تویی»

کمی مرا به خاطرت

تکان بده...

امضاء:ملیحه کی پور

...

پ.ن:

 حتی دل ِ خدا هم برایم نمیسوزد گل گندمم دیگر چه رسد به تو ،تویی که از من بی خبری اما مسخره است که هنوز هم احساست میکنم همین جا ...خدا شاهده

...

وقتی به تو فکر نمی کنم انگار چیزی گم کرده ام و وقتی هم بهت فکر می کنم انگار چیزی گیر کرده تو گلوم. دیشب رفتم توی حیاط، زیر بارون. همین طور با خودم اسم ات رو صدا می زدم. چادرم خیس خیس شده بود. 

فکر می کردم اگه روزی بمیرم و تو خبر نداشته باشی چی؟ اگه زن کس دیگه ای بشم چی؟ 

کاش می تونستم دوست ات نداشته باشم. کاش توفانی می اومد و همه چیز رو با خودش می برد.


چند روایت معتبر

مصطفی_مستور


۰۶:۵۳

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan