من دلم گردنبند مرغ آمین ُ میخواد گل گندمم

هنوز هم تمام سلام هایم با احترام است گل گندمم فقط تنبلی میکنم و نمینویسمشان...

هنوز هم بابا خشم اژدها است

هنوز هم اجازه نمی دهد بروم بام تهران،بروم سینما،بروم کافی شاپ دروغ چرا این آخری را یک روز عصر همراه سمیرا و آبجی مریم رفته ام آن هم بدون اجازه و فقط یک بار...

هنوز هم تنها کسانی که مطمئنم دوستمان دارند علیرضاوالهه و پسرکوچولویشان سپهر است...

هنوز هم مادر من و آبجی مریم را به چشم دو کارگر افغانی درجه یک میبیند...

هنوز هم با رهای درون آینه حرف میزنم...

هنوز هم از گوشت و مرغ و ماهی متنفرم...

هنوز هم بوی نعنا و پونه و ریحان را دوست دارم...

هنوز هم عطر گل مریم و نرگس را عاشقم...

هنوز هم تمام لباس هایم بوی ادکلن هوگو را میدهدواسپری های خنک و یخ جایشان درون ساک ورزشی ام هست...

هنوز هم لبو داغه داغه...و من پشت بندش بستنی میخورم...

هنوز هم ایمان دارم خدا بین رنگ هایش قشنگ تر از بنفش نیافریده...

هنوز هم سینوس هایم مشکل دارند و هفته ای دو سه بار تمام سرم درد میپیچد...

هنوز هم سر سجاده ام بعد از نماز صبح و بین ظهر و عصر و مغرب و عشاء گیر میدهم به خدا که،گفته هو البصیر که هی خودخوری کنم؟یعنی نمیبینه که برما چه میگذرد؟

هنوز هم میترسم و تو را از همه پنهان میکنم تو و نگاهت را تو و احساسم را...

هنوز هم یواشکی دوست دارمت‌...

**********************************

۰۰:۰۸

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan