انگشت هایت گل گندمم

خواب دیدم که خواب هستم توی خوابم میخواستم چشم هام رو باز کنم

اما نمیشد انگار یک چیزی جلوی چشم هام رو گرفته بود یک چیز سنگین به زحمت 

چشم هام رو باز کردم از فاصله راه راه متوجه شدم دسته که جلو

چشم هام رو گرفته از لابلای انگشتاش دیدمش داشت بهم میخندید

دیدمت ‌...دیدمت گل گندمم تو بودی دستت رو چشم هام بود چرا خب

نذاشتی تو خوابم از نزدیک ببینمت حتی الان که بیدارم هنوز سنگینی

 دستات تو خوابم رو،رو صورتم احساس میکنم 

خوابم به همین کمی بود همین یه صحنه سر و ته نداشت انگار یهو پریدی

وسط خوابم 

یهو پریدی نه؟گل گندمم؟


پ.ن:

هر شب مانند ماه

هوای آمدنم را داشته باش...

(مبینا کاظمی)

۰۰:۰۰

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan