یجوری تو شب داره بارون میاد که روح از تنم داره بیرون میره

آسون نیست 

اصلا هم آسون نیست  گفتن از مرگی که سر نخش فاصله باشه

من کور میکنم چشم تموم فاصله ها رو من میبافم نخای نازک نفس هام

رو به تار و پود دستای پت و پهنت گل گندمم...

مثل ماهی تو رگ هام میرقصی گل گندمم از خدا خواستم فاصلمون رو کم کنه

به حق عزت و جلالش

 

۰۳:۲۸

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan