بیا بی تو من از این زندگی سیرم نمیدونی دارم این گوشه می میرم ...گل گندمم

زنگ خونمون خراب شده بود یعنی یک طوری که انگار کسی تمام دل و روده اش را بیرون ریخته بودو فقط دو تا سیم نیمه لخت ازش آویزون بود که اگر به هم میزدیشان زنگ خونه صدا میداد من دیده بودم که مامان این کار رو میکرد فکر میکردم راحته یادمه یه روز عصر که از مدرسه برگشتم هرچی در زدم با دست با پابا سنگ کسی جواب نمیداد یهو به سرم زدم عین مامان زنگ در رو بزنم خیلی ریلکس و کاملادر اوج احمق بودن با دست چپم سر هر دوتا سیم لخت رو گرفتم و چسبوندم به هم همراه صدای زنگ صدای جیغ منم رفت هوا برق منو گرفت هنوز هم وقتی اون روز یادم میاد تمام تنم میلرزه ...اگه اون روز میمردم چی میشد ؟هیچی ...واقعا هیچیه هیچی نمیشد... آخه من اون موقع هشت سالم بود چقدر احمق بودم اصلا انگار خودم رو در مقابل هر خطری خنثی تصور میکردم همه کارام رو تنهایی انجام میدادم تنها میرفتم مدرسه تنها برمیگشتم حتی کارنامه ام رو به خودم میدادن آخه مامان بابام اون سال ها درگیر مریضی داداش بودن اصلا یادشون رفته بود به جز علی سه تا بچه دیگه هم دارن ...اون سال ها گذشته اما من هنوز هم تنهام از دوهفته پیش دوباره میرم باشگاه شنبه بعد از تمرین مربیمون بهمون گفت بچه ها زود برید خونه من یهو از دهنم پرید گفتم کسی منتظر من نیس چرا باید عجله کنم؟ چیه گل گندمم چرا چپ چپ نگام میکنی؟ اینجا کسی من رو دوست نداره اگه توام من رو دوست نداشته باشی میرم بالشمو برمیدارم میذارم زیر پنجره اتاقم دراز میکشم چشمام رو میبندم وقتی ببندمشون دیگه بازشون نمیکنم چون مطمئن باش دیگه روحم برنمیگرده ...



 

۲۳:۲۴

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan