بوی گندم ...بوی سیب سبز ....هوای تو...بوی تو گل گندمم

دخترک بوی سیب گرفته بود ؛ هر صبح روبه پنجره ی باز لبخند صورتی اش به مانند بوسه ای گونه های خورشید را سرخ میکرد ...بعد دست هایش را باز میکرد و با دامن چین و واچیندارش هی چرخ میزد و چرخ میزد و چرخ میزد و صدای زنی شرقی را زمزمه میکرد...دخترک موهای دو بافه شده ی خرمایی اش را به روی شانه می انداخت و با شال بنفش وسط دوبیتی مردی که صدایش طعم خرمالوهای رسیده را میداد میپوشاند و درخت سیب گوشه ی حیاط را بغل میگرفت...دخترک دلبسته ی مردی بود با دست هایی شبیه به برگ های پهن درخت مو و صدایی که بوی بهارنارنج میداد و چشم هایی به رنگ خرما و تمشک وحشی که تنها نیمه های شب وسط قرص ماه نمایان میشد...دخترک تمام روز را به امید دیدن ماه حیاط را آب و جارو میکرد و شمعدانی هایش را سلام میداد و به گوش درخت سیب شعر میخواند تا سرخ تر ثمر دهد...

دخترک بوی سیب گرفته بود

#امضاء_ملیحه_کی_پور

**گل گندمم**

اللهم احفظ محبوبی من جمیع البلایا...

۰۲:۰۱
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

اینجا شب نیست

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز...

بیخود نبود بعدِ تو با گریه
خط می زدم روزای تقویمو
دلشوره های بی تو ،بعد تو
آتیش زده چشم انتظاریمو...
امضاء:ملیحه کی پور
رمزه تموم پست های رمزدارم شماره شناسنامه ی خودت است
تنها همان چهار عدد گل گندمم
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan